مهدى لطفى

98

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )

ديگر او را وادار مىكند كه به گفته آنها عمل كند . عاقبت اين كار را انجام مىدهد ، سالهايى بر اين روال گذشت ، روزى اجل فرا رسيد ، و مرگ ايشان را درك كرد . مال هنگفت و زيادى براى ورثه خود به جاى گذاشت كه از جمله همان سينما بود . روزى يكى از رفقايش ورثهء ايشان را به خانه خود دعوت كرد ، بعد از پذيرائى به ورثه‌هاى او گفت : آيا مىدانيد به چه خاطر شما را به اينجا دعوت كرده‌ام ؟ جواب دادند ، تو به خاطر پدر ما با ما مهربانى كردى ، سپس پرسيد : آيا پدر شما در حق شما قصورى كرده ؟ گفتند : نه . خير ، ما دائما ايشان را به خير و نيكى ياد مىكنيم ، و رحمت بر او مىفرستيم . سپس اين مرد شروع مىكند ، به شمردن حقوق والدين بر گردن فرزند ، و ايشان را تشويق مىكند براى خدمت به والدين ، خصوصا بعد از وفات ايشان كه بعد از وفات نياز انسان چندين‌برابر مىشود . سپس مىگويد : من پدر شما را چند روز قبل در خواب ديدم ، او در حال بد ، و در شديدترين عذاب بود ، علت اين عذاب و بدى حال او به خاطر احداث اين سينما بود ، او ميگفت : هروقت كه فيلمى در آنجا نشان مىدهند . ملائكه مرا به خاطر آن فيلم عذاب مىكنند . و او از شما مىخواست كه او را از عذاب نجات دهيد و اين ساختمان را ويران كنيد ! ! ورثه‌ها بعد از شنيدن خواست پدرشان ، ساكت شده و با تعجب و ناراحتى به صورت همديگر نگاه كردند ! آخر الامر بزرگ ايشان مهلت مىخواهد تا تصميم گيرند ، هفته‌ها گذشت خبرى نشد ! دوباره اين مرد ايشان را دعوت مىكند و پذيرائى مفصلى از ايشان به عمل